دو شب پیش که با سرکارخانوم خط تیره صحبت داشتیم درمورد اینکه خب این موج وبلاگی از کجا شروع شده و مخاطبش کیه و هدفش چیه و کلا اصن چرا ؛ صحبتمون نتیجه ای نداشت ! و دعا کردیم که دوستانِ بسم ِ الله گفته جانباز شن انشاالله و خواهر بی خبر ما هم شهید ...
اما امشب یعنی چند ساعتی پیش رفتم برای تشکر از حضرت رئوف و عاقبت بخیری فرستادن برای اونهایی که بسم الله گفتن و ما رو بیدار کردند !! قبل از دعوت بزرگوار به فکر نوشتن بودم اما حقیقتی خیلی دردناک به کل انگیزه اش را گرفت !
بله ! شدیدا و عمیقا به این نتیجه رسیدیم که انقلابی نیستیم و نوشتن در این موج حداقل اعتماد به نفسی میخواهد و یک دلِ شاد و حتی شیر! که الحمدلله ندارم !!
تا به همین لحظه به اندازه ی کافی شعار دادم و سنگ حضرت آقا را به سینه زدم و کم کاری و بدکاری و خرابکاری هم کم نداشتم ... شاید که نه قطعا بهتر همین هست که به جای وقت گذاشتن و قربون صدقه رفتن وقت بگذارم و بیانات حضرت رو زیر و رو کنم !!
اصلا اینکه حضرت آقا فرموده باشند "من انقلابی ام" و من ِ خاکستر هم بگویم ، خنده داره است ؛ نیست؟!
مناطق انقلابی را هم از این جا پیگیر باشید !
پ.ن : با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمیشه | بسم الله رو که گفتیم ، دعا بفرمایید که روزی انقلابی بودنمون در عمل ثابت بشه ..
پ.ن : پاسپورت را دادم ، اما .. | کمتر از 10 روز مانده ... | الله اکبر .. الله اکبر ...